برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
یک نفر بیاید رخت ها را از روی بند جمع کند
کسی تست جامعه شناسی بزند
کسی سراغ اتاق کثیف من برود
من کلی کار دارم
در این عصر ابرآلود باید
هی ایلیا منفرد گوش بدهم
و هی بستهی پستی ام را با ذوق نگاه کنم
هی آخرین نامه اش را بخوانم
+شبدر(تراریوم قشنگم) امروز سبز و بخار گرفته بود:)
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
ناگهان عشق را،غم را،دلتنگی را،رویا و آرزوهای دور را در قلبم،در رگ و پی و استخوانم،بر گونه ها و روی لب هایم حس میکنم.
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
من دو روز آخر پاییز امسال را به زیباترین حالت ممکن خودش گذراندم.یعنی بهترین چیزی بود که امکان بودن داشت.خوشحالم که صبح پنجشنبه نرفتم کافه تا چیزی بنوشم و چرت بگویم و چرت بشنوم.شاید اگر چند ماه پیش می
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
شاید من از تفریح کردن احساس گناه میکنم.درست که تفریح آنچنانی ندارم اما دارم سعی میکنم بیخیال این بخش خوش گذرانی شوم.آدم هایی را می بینم که همیشه درگیر کار هستند.کار و کار و کار.یکبار کسی برایم گفته بو
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی